بلا خواه

لغت نامه دهخدا

بلاخواه. [ ب َ خوا / خا ] ( نف مرکب ) بلاخواهنده. طالب محنت. محنت جوی. فتنه خواه:
به صوفیان بلاخواه عافیت دشمن
به حق عافیت غم به جان غم برتاب.خاقانی.

فرهنگ فارسی

بلا خواهنده. طالب محنت. محنت جوی. فتنه خواه.

جمله سازی با بلا خواه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وگر نه بر بلا خواهی گذشتن بر آتش بگذر و بر درش مگذر

💡 گفته‌ای زلفم مکش ورنه بلا خواهی کشید هر بلایی کز سر زلف تو آید می‌کشیم

💡 بلی گوئی بلا خواهی بلا پوئی بلا جوئی که تا خود را بکوی وی اسیر و ممتحن بینی

💡 گریز از قضای خدایی مجوی بلا خواه و راه ولا را بپوی

💡 بیندیش، ار ز من خواهی بریدن که در هجرم بلا خواهی کشیدن

💡 چه راهست ای سنایی این که با مرغان خود یک دم خبر گویی و جان جویی بلا خواهی تو بی امکان

اوشاخ یعنی چه؟
اوشاخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز