بزده

لغت نامه دهخدا

( بزدة ) بزدة. [ ب َ دَ ] ( اِخ ) شهرکی است [ به ماوراءالنهر ] کم مردم و بسیارکشت وبرزو ایشان را یکی خشک رود است که اندر وی بعضی از سال آب رود و بیشتر آبشان از چاهها و دولابهاست. ( حدود العالم ). آنرا بزدوة و منسوب بدان را بزدی و بزدوی گویند. قلعه مستحکمی است در شش فرسخی نسف. و جمعی از فقهاء بزرگ حنفی بدانجا منسوبند. ( از معجم البلدان ).

جمله سازی با بزده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حیفست که سوی کان رود آن بر سیم پنهان چون جان و بر جهانی بزده

💡 چون برون آیم از ین باغ مرا باشد مجلس خواجه و از گل بزده خرمن

💡 ای بر نمک تو خلق نانی بزده بر مرکب تو داغ نشانی بزده

سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز