برشکنی

لغت نامه دهخدا

برشکنی. [ ب َ ش ِ ک َ ] ( حامص مرکب ) اعراض. برگشتن. ( آنندراج ). روی برتافتن:
ازوی خوش است برشکنی ها بگاه ناز
وز خسرو شکسته فغانهای زار خوش.خسرو.

جمله سازی با برشکنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن را که تو تازیانه بر سر شکنی به زانکه ببینی و عنان برشکنی

💡 چون قبا چست کنی طرف کله برشکنی پادشاه همه شیرین پسرانت خوانم

💡 منم آن مرغ سخندان که گرفتار توام حیف باشد که بهم، برشکنی بال و پرم

💡 اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند که جور قاعده باشد که بر غلام کنند

💡 هیچ دیوانه به زنجیر نگنجد به نشاط تا تو با سلسلهٔ زلف شکن برشکنی

💡 اگر تو برشکنی دشمنان به کام رسند به دوستی که مکن ترکِ دوستان ای دوست

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز