لغت نامه دهخدا
برازان. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ییلاق بخش حومه شهرستان سنندج است.155 تن سکنه دارد. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5 ).
برازان. [ ب َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ییلاق بخش حومه شهرستان سنندج است.155 تن سکنه دارد. ( از فرهنگجغرافیایی ایران ج 5 ).
اسم: برازان (پسر) (اوستایی) (تلفظ: barāzān) (فارسی: بَرازان) (انگلیسی: barazan)
معنی: منسوب به براز، منسوب به برازندگی و آراستگی، ( براز، ان ( پسوند نسبت ) )، ( به مجاز ) برازنده، ( اَعلام ) نام چند ستاره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو او پر سوخت دل در برازان سوخت کدامین دل چه میگویم که جان سوخت
💡 جان برازان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان تفت در استان یزد ایران است.
💡 برازان (سنندج)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنندج در استان کردستان ایران است.
💡 این پرنده به ایران نیز مهاجرت کرده و در برخی تالابها همچون تالاب کانی برازان مهاباد، تالاب قوریگل و تالاب میانگران اقدام به تخمگذاری میکند.
💡 «سارا» یک پزشک جوان است که در کودکی و بر اثر حادثهای، از خانواده خود جدا افتاده و آنها را گم کردهاست. وی پس از فارغالتحصیلی، به منظور یافتن آنها، تقاضا میکند محل خدمت پزشکیاش را در برازان و گلکلات تعیین کنند. سارا در گلکلات موفق میشود خواهرش را بیابد اما برادر ناتنیاش «صفدر» برایش مشکلاتی به وجود میآورد. سارا همه تلاش خود را به کار میبندد تا به روستاییان محروم یاری رساند و سرانجام....