بر و سر

لغت نامه دهخدا

بر و سر. [ ب َرْ رُ س َرر ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) نیکی و شادی کننده. ( یادداشت دهخدا ).

فرهنگ فارسی

نیکی و شادی کننده.

جمله سازی با بر و سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیغت که فشاند بر و سر مردم کوتاه کند راه اجل بر مردم

💡 رقعه را گشودم، ديدم نوشته است كه تو ما را به سوى جهاد خواندى و به ثوابش ‍ترغيب نمودى و مرا قدرت و تمكن نيست، پس بهتر چيز را كه در خود يافتم، از خويشتنبريدم و دو گيسوى من است و به سوى تو فرستادم كه در راه خداى و جهاد با اعدا،پايبند اسب خود قرار دهى و خداى تعالى مرا ثواب و آمرزش ‍ بخشد. چون صبح روزقتال شد، جوانى در ميان دو صف به نظرم در آمد كه بى خود و زره، با دليرى تمامايستاده بود. نزديك او رفتم و گفتم: اى جوان !تو ساده و پياده و طريق حرب و آداب طعنو ضرب نمى دانى و مع هذا زره و خود در بر و سر ندارى و مى ترسم سواران بجنبند وپايمال سم مراكب شوى. به كنار آى و در اين مقام مپاى گفت.مرا امر به رجوع مى كنى وخداى تعالى فرموده است: يا ايها الذين امنوا اذا لقيتم الذين كفورا زحفا فلاتولوهم الادبار. (203) : اى كسانى كه ايمان به خداى ورسول آورده ايد، چون ملاقات كنيد كافران را كه احتشاد كرده و روى به شما آورده اند،پشت به آنها نكنيد. و آيه كريمه را تا به آخر تلاوت نمود. پس او را بر شترىسفيد موى سوار كردم.