بدرو

بدرو

لغت نامه دهخدا

بدرو. [ب َ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) ستور بدراه. ( ناظم الاطباء )( فرهنگ فارسی معین ). بدرفتار. ( آنندراج ). بدرونده. ناخوش رفتار. ( صفت شخص و حیوان ). بداخلاق:
چو بخت شهنشاه بدرو شود
از ایدر سوی چشمه سو شود.
فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 7 ص 2094 ).
ز دانا بدروی دانش پذیرد
چو شمعی کان ز شمعی نور گیرد.ناصرخسرو.|| اسب پالانی، یعنی اسبی که برای بارکشی بکار رود. ( از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 189 ). اسب باری. ( ناظم الاطباء ). اسب باری. ستور باری. ( فرهنگ فارسی معین ).
بدرو. [ ب َ ] ( ص مرکب ) پولی که عیارش نه به اندازه است و بقلب شبیه تر است. مسکوکی که قلب و یا بار بیش از حد دارد. دیرمَدار: سکه بدرو. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ عمید

= بدراه

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - ستور بد راه. ۲ - ستور باری اسب باری.
ستور بد راه بد رفتار.

دانشنامه عمومی

بدرو ( به لاتین: Bedrovo ) یک منطقهٔ مسکونی در بلغارستان است که در شهرستان چرنوچن واقع شده است.

جمله سازی با بدرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این همان بدرو هلال است که گاهی ملکش طوق می سازد و گه باره و گاهی افسر

💡 آنچ کاری بدروی آن آن تست ورنه این بی‌داد بر تو شد درست

💡 بدرو والکوویا ۲ کیلومترمربع مساحت و ۶۰۲ نفر جمعیت دارد.

💡 ز آیینه صافی چه کدورت بری ای دل؟ کای زنگی بدروی ز آغاز تو زشتی

💡 آن خرمن مه چو با فروغست گو خوشه شمع، باد بدرو

💡 زد مه روی تو خرمن فلک از مزرع خویش گو به داس مه نو خوشه پروین بدرو

دِرَن یعنی چه؟
دِرَن یعنی چه؟
اتی یعنی چه؟
اتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز