بالا نشسته

مترادف‌ها

نشسته در بالا

متضادها

پایین‌نشسته

لغت نامه دهخدا

بالا نشسته. [ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه در جای بالا قرار گرفته باشد. نشسته در مقام برتر. || برتر. مقدم. پیش.

جمله سازی با بالا نشسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پرسيد: پس چرا بالاى منبر رفته اى و در آن بالا نشسته اى.

💡 تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام با خاصگانِ عالمِ بالا نشسته ام

💡 دایم چو آفتاب درین انجمن ز شرم بینم ازان به زیر، که بالا نشسته ام

💡 پیرمردی که در بالای تپه بسیار بلند بالا نشسته بود، با نگاهی غمگین به منظره گسترده دره و جریان آرام رودخانه در پایین تپه خیره شده بود.

💡 مسئول ارشد سازمان در جایگاه مخصوص خود بالا نشسته بود و با دقت بسیار زیاد به گزارش‌های ارائه‌شده توسط مدیران مختلف بخش‌های شرکت گوش می‌داد.

💡 پرنده زیبایی بر شاخه بلند درخت بلوط که بالاتر از زمین بالا نشسته بود، با آوازهای بسیار دلنشین خود صبح زود جنگل را بیدار کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران