لغت نامه دهخدا
بدخورش. [ ب َ خوَ / رِ ] ( ص مرکب ) بدغذا و بدخوراک. ( ناظم الاطباء ): وغل؛ مرد بدخورش. ( منتهی الارب ).
بدخورش. [ ب َ خوَ / رِ ] ( ص مرکب ) بدغذا و بدخوراک. ( ناظم الاطباء ): وغل؛ مرد بدخورش. ( منتهی الارب ).
بد غذا و بد خوراک وغل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خورش به گروهی از غذاها گفته میشود که ترکیبی آبدار از سبزیجات سرخ شده یا حبوبات آبپز هستند که معمولاً همراه با گوشت پخته و کمی آب سرو میشوند.
💡 اگر در ببندد به ده سال شاه خورش هست چندانک باید سپاه
💡 از روغنهايى كه مورد توجه بسيار پيشوايان اسلام بوده، روغن زيتون است، به طورىكه آنرا با سركه يك خورش معمولى بسيار خوب مى دانستند.
💡 مستغنیام از ننگ خورش زانکه درین بزم چون شیشه مرادست هوس وقف دهن نیست
💡 خطی ز مشک سوده در اثبات دلبری وجهی نوشته بر ورق روی چون خورش
💡 بیابی نان خورش از من وگرنه ترا بس نان تنها و دگر نه