بد خورش

لغت نامه دهخدا

بدخورش. [ ب َ خوَ / رِ ] ( ص مرکب ) بدغذا و بدخوراک. ( ناظم الاطباء ): وغل؛ مرد بدخورش. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

بد غذا و بد خوراک وغل.

جمله سازی با بد خورش

خورش به گروهی از غذاها گفته می‌شود که ترکیبی آب‌دار از سبزیجات سرخ شده یا حبوبات آب‌پز هستند که معمولاً همراه با گوشت پخته و کمی آب سرو می‌شوند.
اگر در ببندد به ده سال شاه خورش هست چندانک باید سپاه
از روغنهايى كه مورد توجه بسيار پيشوايان اسلام بوده، روغن زيتون است، به طورىكه آنرا با سركه يك خورش معمولى بسيار خوب مى دانستند.
مستغنی‌ام از ننگ خورش زانکه درین بزم چون شیشه مرادست هوس وقف دهن نیست
خطی ز مشک سوده در اثبات دلبری وجهی نوشته بر ورق روی چون خورش
بیابی نان خورش از من وگرنه ترا بس نان تنها و دگر نه
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
قرین رحمت
قرین رحمت
تعامل
تعامل
خویشان
خویشان
فال امروز
فال امروز