تلخ دانه
متضادها
شیرین دانه
لغت نامه دهخدا
تلخ دانه. [ ت َ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) جلیف. شبرم.( ناظم الاطباء ). تلخه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
فرهنگ عمید
= تلخک
فرهنگ فارسی
جلیف. شبرم
جمله سازی با تلخ دانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هر چه می کاری جو و گندم بکار تلخ دانه چون نمی آید به کار