لغت نامه دهخدا
تهی دل. [ ت َ / ت ِ / ت ُ دِ ] ( ص مرکب ) که کینه ندارد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
تهی دل. [ ت َ / ت ِ / ت ُ دِ ] ( ص مرکب ) که کینه ندارد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
که کینه ندارد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زلیخا بود ازین صورت تهی دل کزو تا یوسف آمد یک دو منزل
💡 نتوان ساخت تهی دل چو درین عالم تنگ دست صائب ننهم بر دل پر خون چه کنم؟
💡 مرا بود در خدمت او همیشه تهی دل ز تیمار و پر کیسه از زر
💡 شد تهی دلها ز عشق و بسته شد میخانهها رونقی یارب به آیین مسلمانی بده
💡 حسود صولت قهرش چو دید ساخت تهی دل از تصور باطل سر از خیال محال
💡 آن سرافرازی چون سرو تو با من تا چند وین چونی بی تو تهی دل بدن من تا کی