بازویی
مترادفها
جانبی، کمکی، دست، بازو
لغت نامه دهخدا
بازویی. ( اِ ) در تداول بنایان و سفال گران قسمی تنبوشه که قسمتی از آن افقی و قسمتی عمودی است. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
در تداول بنایان قسمی از تنبوشه
فرهنگستان زبان و ادب
{handheld monopod, handheld selfie monopod, selfie stick} [عمومی] پایه ای که با قرار دادن تلفن همراه یا دوربین های رقمی دارای قابلیت خودعکس گیری بر روی آن می توان به راحتی و با زاویۀ دید وسیع خودعکس گرفت
جمله سازی با بازویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پیکلاین در یک ورید محیطی در بازو، مانند ورید سفالیک، سیاهرگ باسیلیک یا ورید بازویی وارد شده، و پس از آن به سمت قلب هدایت شده در انتها درون ورید اجوف فوقانی قرار میگیرد.
💡 به منت زخم کاری خوردهام از سخت بازویی به سختی عهد الفت بستهام با سست پیمانی
💡 زان دو ساعد پنجه صبر مرا برتافتی ناتوانم با من اینسان سخت بازویی مکن
💡 در طب قدیم، به سیاهرگ بازویی در فارسی، هفتاندام و رگ بدن میگفتند و چون خون این رگ به نسبت بیشتر بوده و رنگ آن سرمهای (کحلی) است به آن اکحل هم گفته میشد. باور بر این بود که بریدن و گشودن (فصد) این رگ به منزله تنقیه کل بدن بوده و در همه بیماریهای فراگیر و غلبه خون سودمند است.
💡 لطیفه گوییم، خسرو، توانی زیست در هجرم توانم، خاصه با این زور بازویی که من دارم
💡 وارد آمدن فشار افزوده، بر عروق و اعصاب بازویی و زانویی عارضهٔ مهمی محسوب میشود
💡 این نهاد دولتی در واقع به عنوان یک بازویی قدرتمند برای اجرای سیاستهای کلان اقتصادی دولت در سطح استانها و تمامی شهرستانها عمل میکند.
💡 تیم تحقیقاتی دانشگاه، به عنوان بازویی علمی برای صنایع بزرگ کشور، وظیفه توسعه فناوریهای نوین و ارتقای سطح دانش فنی متخصصان را بر عهده دارد.
💡 او در سازمان جدید خود، به عنوان بازویی اجرایی برای مدیریت پروژههای بزرگ زیرساختی، نقش بسیار تعیینکنندهای در موفقیتهای اخیر شرکت ایفا کرد.