پیش در کردن

مترادف‌ها

مقدم کردن، جلو انداختن

لغت نامه دهخدا

پیش در کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پیش کردن. در پیش کردن. جلو انداختن:
او چو خاشاک سایه پرورده
سیلش از کوه پیش در کرده.نظامی.

فرهنگ فارسی

( مصدر )۱-بجلو انداختنراندن بجانب مقابل ( مثل راندن مواشی و دواب وامتعه و غیره ): هر چه در هندوستان پیل مصاف آرای بود پیش کردی و در آوردی بدشت شابهار. ( فرخی ) ۲-چهار چوب پیوست جانب خارجی در یک لتی بهم آوردن دو لنگه در بستن فراز کردن: ( لیث )... بمسجد آدینه شد و آنجا فرود آمد. توضیح امروز هم بهمین معنی مستعمل است. ۳- پیشرو قرار دادن قاید کردن: بدو گفت گودرز پرمایه شاه ترا پیش کرد او بدین بر سپاه. ( شا. لغ: پیش ) ۴- تقدیم کردن تقدیم داشتن. ۵-مقدم داشتن جلو انداختن: حساب آرزوی خویش کردن بروی دیگران در پیش کردن. ( نظامی ) ۶- برابر قرار دادن چون مانعی: غلام مغیره بن شعبه او را سه طعنه بزد.عمر دردناک شد عبدالرحمن عوف را دست کرده و پیش کرد تا نماز کرد.

جمله سازی با پیش در کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فرهنگ برادوستی یا اوریگنیشن زاگرسی قدیمی‌ترین فرهنگ دورهٔ پارینه‌سنگی پسین در ناحیه زاگرس است، که بین ۱۹۰۰۰ تا ۳۸۰۰۰ سال پیش در این سرزمین رواج داشته‌ است.

💡 همه کس بیندت جز من، روا باشد کزین نعمت به محرومی بمیرد پیش در امیدوار تو

💡 ای که بودی دو سه مه پیش در این ملک خراب نان نبود آنچه تو می خوردی حاشا نشود

💡 شاه بعللی چند به اصفهان مسافرت نموده از همه مهمتر شورش و نافرمانی‌ست که از چندی پیش در این شهر رو به قوت گذاشته که نه تنها زندگانی و اموال اهالی را دچار خطر ساخته بلکه اساس سلطنت را نیز متزلزل گردانیده است.

💡 ترکان به پیش مردان زین پیش در خراسان بودند خوار و عاجز همچون زنان سرائی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران