شهرگ

لغت نامه دهخدا

شهرگ. [ ش َ رَ ] ( اِ مرکب ) مخفف شاهرگ. ورید بزرگ در بازو. ( ناظم الاطباء ): وَدَج؛ شهرگ، و آن رگ گردن است. ( دهار ). رجوع به شاهرگ شود.
شهرگ. [ ش َ رَ ] ( اِ ) از ریشه خشای = خشتر = و خشتری اوستایی بمعنی پادشاهی آمده است. || سلطان و امیر. || ( اِخ ) لقب یکی از سلاطین ممالک مجاور سرحدات شرقی و شمالی ایران بوده است. ( از ترجمه ایران در زمان ساسانیان ص 524 و حاشیه ).

جمله سازی با شهرگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شه ترک با شهرگان دیار به خواهشگری شد بر شهریار

💡 مکن آهنگ جدایی که به شمشیر اجل شهرگ جان مرا از تو جدا نتوان کرد

💡 چونک می بیند که میل دلبر اندر شهرگی است اشک می بارد ز رشک آن صنم از دیدگان

💡 بهر سویی نگران همچو شهرگان شده است بشوخ چشمی در شهر داستان انگور(؟)

💡 او در سال ۱۳۹۷ از اعضای هیئت ایرانی شرکت‌کننده در جشنواره گلاویژ اقلیم کردستان بود متن مقالۀ قرائت شده با عنوان «در شکوه شهادت روشنفکری» در آن جشنواره در سایت شهرگان تورنتوی کانادا و همچنین در مجلۀ عطر شالیزار موجود است.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز