لغت نامه دهخدا
خشتر. [ خ َ ت َ] ( اِ ) ولایت در زمان هخامنشیان. || خشتره. خشتک. خشت کوچک. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خروش و خرشه و خشخاش و خشت و خشتر و خم
خر و خروس و خراسان و خرس و خربیواز.( از فرهنگ اوبهی ).
خشتر. [ خ َ ت َ] ( اِ ) ولایت در زمان هخامنشیان. || خشتره. خشتک. خشت کوچک. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خروش و خرشه و خشخاش و خشت و خشتر و خم
خر و خروس و خراسان و خرس و خربیواز.( از فرهنگ اوبهی ).
ولایت در زمان هخامنشیان یا خشتره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هو خشتر چو بشنید کردار او از آن آتش گرم و رفتار او
💡 هو خشتر چون دید این ماجرا که بستند دروازه شهر را
💡 هو خشتر فرزانه فرزند او همان پاکزاد خردمند او