جلا دادن

لغت نامه دهخدا

جلا دادن. [ ج َ دَ ] ( مص مرکب ) پاک کردن. پاکیزه کردن. پرداخت کردن. صیقل دادن. براق کردن: جلا دادن ظروف فلزی؛ پاک و روشن ساختن آن. || تبعید کردن. نفی بلد کردن. اخراج بلد کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

پاک کردن پاکیزه کردن پرداخت کردن صیقل دادن براق کردن.

جمله سازی با جلا دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از این درخت لاکی گرفته می‌شود که برای جلا دادن به چوب کاربرد دارد.

💡 حق‌شناس غفلت هم زنگ دل نمی‌خواهد آینه جلا دادن شکر خودنمایی‌هاست

💡 روغن بزرک افزون بر کاربرد در جلا دادن چوب و نقاشی‌های رنگ و روغن مصرف دارویی و خوراکی دارد.

💡 دعا (براى مغفرت ) موجب جلا دادن دلهاى زنگ گرفته آدمى است

💡 ندارد صرفه‌ای آیینه ما را جلا دادن شود رسوای عالم هر که رسوا می‌کند ما را

تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز