لغت نامه دهخدا
زنگ گرفته. [ زَ گ ِ رِ ت َ/ ت ِ ] ( ن مف مرکب ) هر چیز زنگ زده. ( ناظم الاطباء ).
زنگ گرفته. [ زَ گ ِ رِ ت َ/ ت ِ ] ( ن مف مرکب ) هر چیز زنگ زده. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان چهره گلرنگ خط سبز دمیده است؟ یا آینه بینش من زنگ گرفته است
💡 از سوزن زنگار گرفته بشناسد بس کز نم گریه مژه ام زنگ گرفته
💡 د: دلى كه زنگ گرفته است. (بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون )(147)
💡 اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته است افسوس که آن آینه را زنگ گرفته است
💡 آیینه تو زنگ گرفته است، ورنه هست هر برگ سبز طوطی گویا درین چمن
💡 چون گوشه نگیرم ز عزیزان، که مکرر از آب گهر آینه ام زنگ گرفته است