تیرگر

لغت نامه دهخدا

تیرگر. [ گ َ ] ( ص مرکب ) همان تیرساز بدون اضافت... ( آنندراج ). سازنده تیر. ( ناظم الاطباء ). تیرساز. آنکه تیر سازد. براء. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). سهام. نابل. نبال. ( دهار ). نشاب. ( منتهی الارب ):
ز هجر تیر گر خواهد جدا افتاد جان از من
که گزگز می جهد پیوسته آن ابروکمان از من.سیفی ( از آنندراج ).رجوع به تیرساز شود. || در بیت ذیل از خسرو و شیرین نظامی به معنی تیرانداز و صیاد هدف یاب بیشتر نزدیک است:
چو چشم تیرگر جاسوس گشتم
به دکان کمانگر برگذشتم.نظامی ( خسرو و شیرین چ وحید ص 100 ).

فرهنگ عمید

تیرساز، سازندۀ تیر.

فرهنگ فارسی

همان تیرساز بدون اضافت سازنده تیر

جمله سازی با تیرگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیرگر امرد مرا یاد وصالش پیر کرد خانه من آمد و خود را نشان تیر کرد

💡 دلخراشان را بهم آمیزش ذاتی بود تیرگر هر جا که باشد طالب پیکان گرست

💡 آن تیرگر که سینه فگارم ز تیر او در تاب گشته ام ز غم تاب گیر او

💡 به تلخی کشد کارم از تیرگر بود گر نی تیر او نیشکر

💡 گویی که گاه دشمنی و گاه دوستی کین تو شد کمانگر و مهر تو تیرگر

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
تولدو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز