ابروکمان

لغت نامه دهخدا

ابروکمان. [ اَ ک َ ] ( ص مرکب ) که ابرویی چون کمان دارد:
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابروکمان کرد.حافظ.

فرهنگ عمید

آن که ابرویی به شکل کمان دارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه ابرویی چون کمان دارد.

جمله سازی با ابروکمان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیری زده بر جان من مژگان ناوک‌افکنت ای ترک تیرانداز من ابروکمان کیستی؟!

💡 صبر کن از زخم دل اهلی که آن ابروکمان مرهمی گر می‌نهد صد ناوک از پی می‌رسد

💡 شکر آن دولت که ای ابروکمان از راستی با خدنگ ناز تو سنگ نشان خواهم شدن!

💡 هر خدنگی را که می‌اندازد آن ابروکمان با رقیبان است منجر باز با ما می‌شود

💡 چون زدی تیری و بر خاکم فکندی بر سرم از قفای تیر خود ابروکمان من بیا

💡 به استقبال تیرش سینه را واکرده برخیزم برای کشتنم روزی که آن ابروکمان آید

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز