لغت نامه دهخدا
تاج زرین. [ ج زَرْ ر ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) افسری از زر. تاج ساخته شده از طلا. || کنایه است از شعله شمع و چراغ و غیره:
تا نبود این تاج زرین بر سرش استوده بود
شمع افتاد از هوای سر فرازی درگداز.کلیم ( از آنندراج ).
تاج زرین. [ ج زَرْ ر ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) افسری از زر. تاج ساخته شده از طلا. || کنایه است از شعله شمع و چراغ و غیره:
تا نبود این تاج زرین بر سرش استوده بود
شمع افتاد از هوای سر فرازی درگداز.کلیم ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهاد او تاج زرین بر سر جمع چو آن شمعی کز او افروخت صد شمع
💡 تاج زرین چون نهد از عاشقی بر فرق من تخت خود را من برآرم بر سر فرقد نهم
💡 همان تاج زرین و پرمایه تخت بماندند با شاه زیبا درخت
💡 درم داد مر جهن را سیهزار یکی تاج زرین و دو گوشوار
💡 غلامانی به طوق و تاج زرین چو رسته نخل زر از خانه زین
💡 یکی اسپ تازی و با زین زر بدادش ابا تاج زرین کمر