تاج ده

لغت نامه دهخدا

تاج ده. [ دِه ْ ] ( نف مرکب ) پادشاهی ده. بزرگ گرداننده. ارجمندکننده:
وی بصدای صریر خامه جانبخش تو
تاج ده اردشیر تخت نه اردوان.خاقانی.باج ستان ملوک تاج ده انبیا
کز در او یافت عقل خط امان از عقاب.خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 45 ).ای گهر تاج فرستادگان
تاج ده گوهر آزادگان.نظامی.کمر دزد را دانم از تاج ده.نظامی.

جمله سازی با تاج ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو اگر جهد کنی ور نکنی تاج دهی رستم ار تیغ زند ور نزند تهمتن است

💡 باج ستان ملوک تاج ده انبیا کز در اویافت عقل، خط امان از عقاب

💡 امیر اگر بود از اهل تیغ و تاج و سریر ز فضل تاج ده و از خرد سریر مرا

💡 ناصردین شهریار، تاج ده و تاج‌دار آن که به تدبیر کار از همه داناتر است

💡 ای شه معراج سیر فرق مرا تاج ده ذره بی مایه را پایه معراج ده

💡 ز سایه تاج ده فرق بخت عرفی باد همای دولت مخدوم اول و ثانی

سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز