پی افشردن
مترادفها
فاش کردن، آشکار کردن، افشا کردن، برملا کردن
متضادها
پنهان کردن، مخفی کردن
لغت نامه دهخدا
پی افشردن. [ پ َ / پ ِ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پایداری کردن. پافشاری کردن. پای فشردن. استقامت ورزیدن. استوار ماندن:
بیاورد لشکر سوی خوار ری
بیاراست لشکر بیفشرد پی.فردوسی.در ستمکارگی پی افشردند
میگرفتند و خانه میبردند.نظامی.دگرباره از بخت امیدوار
پی افشرد بر جای خویش استوار.نظامی.سکندر دران داوری گاه سخت
پی افشرد مانند بیخ درخت.نظامی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پایداری کردن پا فشاری کردن استقامت نمودن: بیاورد لشکری سوی خوار ری بیاراست لکشر بیفشر پی. ( فردوسی )
جمله سازی با پی افشردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه غم به معجزة نوح کار اگر افتد که دامن مژهای میتوانم افشردن
💡 بی دوست شب فراق غم خوردن به غم خوردن و دندان به دل افشردن به
💡 خسک در زیر پا دارد مقیم کوی مشتاقی عجب نبود که پای صبر افشردن نمیداند
💡 آن ضبط و پی افشردن در ضبط اساس ملک بعد دو جهانی داشت از طاقت انسانی
💡 به می مناز که حلقت زمانه چون انگور به دست حادثه ناگه بخواهد افشردن
💡 ننهند آبله پایان بزمین پای دلیر رسم افشردن انگور بر افتاده چنان!