نقش گرفتن

لغت نامه دهخدا

نقش گرفتن. [ ن َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) نقش قبول کردن. ( از آنندراج ). نقش پذیرفتن:
دل نقشی از مراد چو موم از نگین گرفت
یک لحظه بود جفت و همه عمر فرد ماند.خاقانی.چنین که من ز لباس تعلق آزادم
عجب که پهلوی من نقش بوریا گیرد.صائب ( از آنندراج ). || تأثیر کردن. مؤثر افتادن:
خدا را ای نصیحت گو حدیث از مطرب و می گو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی گیرد. حافظ.

فرهنگ فارسی

نقش قبول کردن. نقش پذیرفتن. یا تاثیر کردن. موثر افتادن.

جمله سازی با نقش گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 استاکتون در اوایل تمایل چندانی به سیاست نشان نداد. او یک باری نوشت «مردم در کُل نا سپاس اند و تا زمانی که متقاعد شوم که با نا دیده گرفتن امور خویش خدمت پسندیده‌ای برای خدا و بشر انجام می‌دهم، به مردم خدمت نخواهم کرد». با این وجود، استاکتون نقش فعالی را به عنوان متولی کالج نیوجرسی ایفاء کرد.

💡 چهل روز پس از این تظاهرات، مردم شهرهای مهم با بستن مغازه‌ها و برگزاری راهپیمایی، یاد کشته‌شدگان آن روز را گرامی داشتند. این حرکت، که در ادامه‌یافتن موج تظاهرات و شدت گرفتن آن نقش زیادی داشت، با حوادثی مشابه شهر قم به پایان رسید. در تبریز، تظاهرات گستردهٔ معترضین با کشته شدن بیش از صد نفر توسط نیروهای حکومتی همراه شد.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز