ناخن چیدن
مترادفها
ناخن گرفتن
لغت نامه دهخدا
ناخن چیدن. [ خ ُ دَ ] ( مص مرکب ) بریدن ناخن. گرفتن و کوتاه کردن ناخن. || کنایه است از خلع سلاح کردن و وسیله حمله و دفاع کسی را از او گرفتن:
دکان همچو خورشید گردیده است
پری ناخن دیو را چیده است.میرزاطاهروحید ( از آنندراج ).
فرهنگ معین
( ~. دَ ) (مص م. )ناخن تراشیدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ناخن تراشیدن.
ویکی واژه
ناخن تراشیدن.
جمله سازی با ناخن چیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز تن هرچه روید، نباشد به جای بود چیدن ناخن از دست و پای
💡 از حاصلگل چیدن این باغ ندیدیم جز ناخن فرسودهکه دارد به سرانگشت