می پالا

لغت نامه دهخدا

می پالا. [ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) می پالاینده. پالاینده می. که باده را بپالاید. صافی که با آن می بپالایند:
هیبتش در کاسه سر خصم را
هم ز خون خصم می پالای باد.خاقانی.دیده می پالا و گیتی خاک پای
جرعه های این بر آن خواهم فشاند.خاقانی.مجلس غم ساخته ست و من چو بید سوخته
تا یه من راوق کند مژگان می پالای من.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 320 ).|| ( اِ مرکب ) صافی که می با آن بپالایند. شراب پالا.

فرهنگ فارسی

می پالاینده پالاینده می که باده را بپالاید.

جمله سازی با می پالا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو طفل اشک، آغوشم به آسایش نمی سازد گره در دامن مژگان خون پالا نمی مانم

💡 دل مینای می را می کند جام نگون خالی دل پر خون چو دادی، چشم خون پالا کرامت کن

💡 زمانی که میهیرا بهوجا کار خود را آغاز کرد، شکست‌ها و ناکامی‌هایی که پدرش رامابهادرا متحمل شده بود، اعتبار خاندان سلطنتی پراتیهارا را به میزان قابل توجهی کاهش داده بود. او به امپراتوری پالا بنگال حمله کرد اما توسط دواپالا شکست خورد.

💡 اندونزی مانند بسیاری از تمدن‌های آسیای جنوب شرقی تحت تأثیر فرهنگ هند قرار گرفته‌است. از قرن ۲، از طریق سلسله‌های هند مانند پالاوا، گوپتا، پالا و دودمان چولا در قرن‌های بعد تا قرن دوازدهم، فرهنگ هند در سراسر آسیای جنوب شرقی گسترش یافت.

💡 گر ز هجران چشم من زینگونه خون پالا شود جای آن دارد که گرد من ز خون دریا شود

💡 خانه رنگین تماشا را خوش است یکدم اندر چشم هم خون پالا درآی

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز