لغت نامه دهخدا
رخ خسته. [ رُ خ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) که رخش زخمی شده است. زخمی روی. خسته روی. مجروح چهره:
فرنگیس رخ خسته و کنده موی
روان کرده بر رخ ز دو دیده جوی.فردوسی.
رخ خسته. [ رُ خ َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) که رخش زخمی شده است. زخمی روی. خسته روی. مجروح چهره:
فرنگیس رخ خسته و کنده موی
روان کرده بر رخ ز دو دیده جوی.فردوسی.
زخمی روی خسته روی مجروح چهره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جمله و هو العلى العظيم در حقيقت دليلى براى جمله هاى سابق است، يعنى خداوندى كهبرتر و بالاتر از شبيه و شريك و هر گونه كمبود و عيب و نقصان است، و خداوندى كهعظيم و بزرگ است و بى نهايت است هيچ كارى براى اومشكل نيست و هيچ گاه از اداره و تدبير جهان هستى خسته و ناتوان وغافل و بيخبر
💡 - نه ! خسته نمى شود، زيرا در برابر آن مزد زيادى دريافت مى كند.
💡 من نه تنها به ره عشق ز پا افتادم پای یک ران فلک خسته و لنگ است اینجا
💡 میدان که وجود تو حجاب ره تست با خود منشین که هر زمان خسته شوی
💡 نفسنفس، نفس خسته میرود از خویش اگر درآرد دوشی به زیر بار شمیم
💡 لایت یاگامی (夜神 月, Yagami Raito؟) خسته و ناراضی از عدالت موجود در ژاپن است. هنگامی که او متوجه دفترچه مرگ میشود، در پی ایجاد یک جهان خالی از جنایت قدم میگذارد؛ تا به عنوان «خدا» بر آن حکومت کند. نام مستعار او، کیرا (キ ラ)، از کلمه قاتل انگلیسی (Killer) مشتق شدهاست. او به سرعت محبوب شده و توجه پلیس ژاپن و ال را جلب میکند.