لغت نامه دهخدا
تشنه دلی. [ ت ِ ن َ / ن ِ دِ] ( حامص مرکب ) آرزومندی. اشتیاق داشتن:
چه اسائت ز من آمدکه بدین تشنه دلی
به سوی مشرب احسان شدنم نگذارند.خاقانی.
تشنه دلی. [ ت ِ ن َ / ن ِ دِ] ( حامص مرکب ) آرزومندی. اشتیاق داشتن:
چه اسائت ز من آمدکه بدین تشنه دلی
به سوی مشرب احسان شدنم نگذارند.خاقانی.
آرزومندی اشتیاق داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سراب، تشنهلبان را کند بیابان مرگ خوشا دلی که به دنبال آرزو نرود
💡 دلی ز بادیه کعبه تشنه تر دارم روم به دیر به طوفان کنم شراب عوض
💡 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش چو تشنه تو باشد که باشد سقایش
💡 شه تشنه بمرگ از ناتوانی دلی سیر آمده از زندگانی