تشنه دلی
مترادفها
طمع، حریص، ولع، آز
متضادها
بیاشتیاقی، بیمیلی
لغت نامه دهخدا
تشنه دلی. [ ت ِ ن َ / ن ِ دِ] ( حامص مرکب ) آرزومندی. اشتیاق داشتن:
چه اسائت ز من آمدکه بدین تشنه دلی
به سوی مشرب احسان شدنم نگذارند.خاقانی.
فرهنگ فارسی
آرزومندی اشتیاق داشتن
جمله سازی با تشنه دلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سراب، تشنهلبان را کند بیابان مرگ خوشا دلی که به دنبال آرزو نرود
💡 دلی ز بادیه کعبه تشنه تر دارم روم به دیر به طوفان کنم شراب عوض
💡 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش چو تشنه تو باشد که باشد سقایش
💡 شه تشنه بمرگ از ناتوانی دلی سیر آمده از زندگانی
💡 شاعر با کلمات سوزناک خود، از یک عاشق تشنه دلی سخن میگفت که در جستجوی آرامش و وصال معشوق، شبهای طولانی را به گریه گذرانده است.
💡 او با قلبی تشنه دلی و روحی بیقرار، به دنبال یافتن معنای واقعی زندگی و رسیدن به کمال انسانی در میان کتابهای فلسفی قدیمی بود.
💡 آن شخصیت داستان، در اوج تنهایی و تشنه دلی، سعی داشت با نوشتن خاطرات خود، خلأ عاطفی عمیقی را که در قلبش حس میکرد، پر کند.