لغت نامه دهخدا
تروچسب. [ ت َ رُ چ َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) فرز. چابک. چالاک. سریع. و بی تأمل.
تروچسب. [ ت َ رُ چ َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) فرز. چابک. چالاک. سریع. و بی تأمل.
فرز ٠ چابک ٠ چالاک ٠ سریع ٠ و بی تامل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بـا ايـن بـيـان روشـن گـرديـد كـه جـمـله (و مـبـشـرابـرسـول يـاءتـى مـن بعدى ) هر چند از اين نكته خبرى نداده، اما معنايش مى فهماند كهآنچه پيامبر احمد (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مى آورد پيشرفته تر و كاملتر از دينىاسـت كـه تـورات مـتـضمن آن است، و آنچه عيسى (عليه السلام ) بدان مبعوث شده در حقيقتواسطه اى است بين دو دعوت.
💡 امّا مجال دادن به علماى مكتبهاى فكرى ديگر. اگر منظور مكتبهاى غير اسلامى باشد،مجال دادن به آنها از لحاظ عرضه فكر و انديشه البته تا جايى كه موجباخلال و گمراهى مردم نشود از نظر اسلام مانعى ندارد، بحث و انتقاد در مكتب اسلام ممنوعنيست، بلكه از اين راه مسلمين ورزيده تر و مخالفين اسلام ممكن است هدايت شوند چرا كه (لااِكْراهَ فِى الدّينِ...).(701)
💡 امام باقر (عليه السلام ) فرمود: هر كس ده سال در راه خدا اذان بگويد. خداوند او را مىآمرزد. هر تر و خشكى كه صدايش را بشنود او را تصديق مى كند و هر كسى را مسجد با اوبه نماز بايستد، از نماز آن نمازگزار سهمى مى برد و هر كس با صداى او نمازبخواند به تعداد آنها به مؤ ذن حسنه مى دهد. (33)