باز جای شدن

لغت نامه دهخدا

باز جای شدن. [ زِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به جای نخست بازگشتن. بجایگاه خویش بازرفتن. بخانه خود مراجعت کردن. به مستقر خویش برگشتن:
بمانم ترا بسته در چاه پای
به اسب اندر آرم شوم باز جای.فردوسی.چو من بگذرم زین سپنجی سرای
تو لشکر بیارای و شو باز جای.فردوسی.بسی پیل بسپرد مردم بپای
نشد زان سپه ده یکی باز جای.فردوسی.دو منزل پدر بدش رامش فزای
ورا کرد بدرود و شد باز جای.اسدی.از آن پس چو ضحاک شد باز جای
نشست و نزد جز به آرام رای.اسدی ( گرشاسب نامه ).از آن سستی اندام زخم آزمای
عنان دُزدیی کرد و شد باز جای.نظامی ( از آنندراج ).به شه گفت برخیز و شو باز جای
که آن کوه پایه درآمدز جای.نظامی.سکندر چو زان شهر شد باز جای
فریب از فلک دید و فتح از خدای.نظامی ( از بهار و غوامض سخن از آنندراج ). || جانشین شدن:
وزان پس چنین گفت با کدخدای
که بیداد را رای شد باز جای.فردوسی.

جمله سازی با باز جای شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روانم بماند هم ایدر بجای ز شرم پدر چون شوم باز جای

💡 سیم هفته پیران چنان کرد رای که با شادمانی شود باز جای

💡 بیفتاد و برگشت ازو بادپای همی شد دمان و دنان باز جای

💡 فرستاده زین روی برداشت پای وزان سوی گریان بشد باز جای

💡 چون محمد باز جای خود رسید هر دوعالم در درون خویش دید

💡 بدانگه که شد نامور باز جای پشوتن بیامد ز پرده‌سرای

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز