لغت نامه دهخدا
افلاس خر. [ اِ خ َ ] ( نف مرکب ) خریدار افلاس:
افلاس خران جان فروشیم
خزپاره کن و پلاس پوشیم.نظامی.
افلاس خر. [ اِ خ َ ] ( نف مرکب ) خریدار افلاس:
افلاس خران جان فروشیم
خزپاره کن و پلاس پوشیم.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابر اگر بر حال دریا زار گرید دور نیست طفل را دوری نباشد گریه از افلاس باب
💡 من به این افلاس و هر مصرع که می گویم سلیم می نویسد بر ورق ایام با آب زرش
💡 آرى احتكار در غير آنها بسيار بد، بويژه زمانى كه مردم به آن نيازمند باشند و بطورخلاصه بايد شخص محتكر بداند، عمل او بسيار ناپسند و زيان آور است، و چنان چه ازپيامبر اكرم (ص ) رسيده است هركه بر مسلمين طعامى را احتكار كند خداوند او را به مرضجذام و افلاس تنبيه سازد. (387)
💡 كلمه (املاق ) به معناى افلاس و نداشتن مال و هزينه زندگى است، (تملق ) هممشتق از همين ماده است، و اين مطلب يعنى كشتن فرزندان از ترس هزينه زندگى آنان درميان عرب جاهليت سنتى جارى بوده، چون بلاد عرب غالب سالها دستخوش قحطى وگرانى مى شده، و مردم وقتى مى ديدند كه قحط سالى و افلاس آنان را تهديد مى كندفرزندان خود را مى كشتند تا ناظر ذلت فقر و گرسنگى آنان نباشند.
💡 افلاس در طبایع بیشکوه فلک نیست ساغر دمی که بی می گردید بر صدا زد
💡 پراوضح است هر كس در ميدان اين رقابت عقب بماند، مؤ سسه توليدى او با روزشكستگىمواجه مى گردد و جزاء من يتخلف فى هذا السياق هو افلاس مشروعه (406)