لغت نامه دهخدا
علت فاعلی. [ ع ِل ْ ل َ ت ِ ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صانع و سازنده هر چیز. ( از ناظم الاطباء ). امری که مفید وجود شی باشد و خارج از ذات معلول است. ( از فرهنگ اصطلاحات فلسفی ). و رجوع به علت شود.
علت فاعلی. [ ع ِل ْ ل َ ت ِ ع ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صانع و سازنده هر چیز. ( از ناظم الاطباء ). امری که مفید وجود شی باشد و خارج از ذات معلول است. ( از فرهنگ اصطلاحات فلسفی ). و رجوع به علت شود.
صانع و سازنده هر چیز امری که مفید وجود شئ باشد و خارج از ذات معلول است
[ویکی فقه] علت فاعلی عبارت است از موجودی که موجود دیگری (معلول) از آن پدید می آید. فلاسفه اسلامی فاعل را به هشت قسم فاعل بالطبع، فاعل بالقسر، فاعل بالقصد، فاعل بالجبر، فاعل بالتسخیر، فاعل بالعنایه، فاعل بالرضا و فاعل بالتجلی تقسیم کرده اند. واژه های اراده و اختیار کاربردهای مختلفی دارند و دارای مناسبت هایی با یکدیگر می باشند. با توجه به معانی اراده و اختیار ارتباط آن دو با اقسام هشت گانه فاعل مشخص می شود. عالی ترین مراتب اختیار منحصر به ذات مقدس الهی است و نازل ترین مراتب آن در فاعل بالقصد وجود دارد.
یکی از تقسیمات معروفی که برای علت ذکرشده و گویا ارسطو برای نخستین بار آن را بیان کرده باشد تقسیم به علت فاعلی، غائی، مادی و صوری است که دو قسم اول را علل خارجی و دو قسم اخیر را علل داخلی یا علل قوام و از یک نظر علل ماهیت می نامند.اطلاق علت بر دو قسم اخیر خالی از مسامحه نیست و علت مادی و علت صوری همان ماده و صورت اجسام هستند که نسبت به جسم مرکب علت مادی و علت صوری و نسبت به یکدیگر ماده و صورت نامیده می شوند و طبعاً اختصاص به مادیات خواهند داشت.
اقسام علت فاعلی
علت فاعلی عبارت است از موجودی که موجود دیگری (معلول) از آن پدید می آید و به معنای عامش شامل فاعل های طبیعی که مؤثر در حرکات و دگرگونی های اجسام هستند نیز می شود.فلاسفه پیشین دو نوع فعل و تاثیر را در جهان شناسایی کرده بودند یکی فعل ارادی که موجودات زنده و ذی شعور با اراده خودشان انجام می دهند و جهت حرکت و سایر ویژگی هایش تابع اراده فاعل است مانند افعال اختیاری انسان که به صورت های گوناگونی تحقق می یابد و دیگری فعل و تاثیری که از موجودات بی شعور و بی اراده سر می زند و همواره یکنواخت و بی اختلاف است.
← فاعل بالطبع و بالقسر
پیش از آنکه فلاسفه اسلامی انواع مختلف فاعل های ارادی از قبیل فاعل بالعنایه و فاعل بالرضا و فاعل بالتجلی را اثبات کنند چنین تصور می شد که فاعل مختار منحصر به فاعل بالقصد است و از این روی بعضی از متکلمین فاعلیت خدای متعال را هم از همین قبیل می دانستند و حتی بعد از آنکه فلاسفه اسلامی ساحت الهی را از این گونه فاعلیت که مستلزم نقص و صفات امکانی است منزه دانستند بعضی از متکلمین ایشان را متهم به انکار مختار بودن پروردگار نمودند ولی حقیقت این است که عالی ترین مراتب اختیار منحصر به ذات مقدس الهی است و نازل ترین مراتب آن در فاعل بالقصد وجود دارد و برای روشن شدن این مطلب لازم است توضیحی درباره اراده و اختیار بدهیم.
اراده و اختیار
...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی از پرسشهای اساسی در باب علیت، چگونگی پیوند معلول و علت فاعلی است. به عبارت دیگر، اینکه گفته میشود علت به معلول وجود میدهد، به چه معناست؟ آیا علت وجود را از جایی برداشته و به معلول ارائه میکند، همانطور که کسی هدیهای به دوست خود تقدیم میکند؟ چنین تصوری تناقضآمیز است. برای روشن شدن مطلب، ابتدا باید دید در دادوستدهای رایج چه مؤلفههایی وجود دارد؛ آنگاه چگونگی افاضهٔ وجود به معلول از سوی علت را سنجید و ارزیابی کرد. در دادوستدهای معمولی ۴ یا ۵ مؤلفه قابل شناسایی است. به عنوان مثال، اگر «علی» کتاب «فیزیک» را به «محمد» تقدیم کند و محمد آن را بپذیرد، در این فرایند سازههای زیر وجود خواهد داشت:
💡 ارسطو برخلاف ادیان توحیدی خدا را علت فاعلی جهان نمیدانست چون ماده و عالم را ازلی میدانست، به آفرینش و معاد مورد نظر ادیان الهی اعتقاد نداشت، خدای او فقط به خود و کلیات میاندیشید و به انسان توجه نداشت، او صرفاً علت غایی جهان است و جهان و انسان به شوق او حرکت میکنند و حتی گاه میخواهند همانند او شوند. افلاطون معتقد بود که نه مفهومی از خداوند هست و نه دانشی برای شناخت او. پیدا کردن صانع و سازندهٔ جهان دشوار است و امکان ندارد بتوانیم او را وصفی کنیم که برای همه قابل فهم باشد. ایمانوئل کانت نیز دربارهٔ خدا گفتهاست: وجود خدا به وسیلهٔ عقل قابل اثبات و رد نیست. گئورگ ویلهلم فریدریش هگل با اینکه وارث کانت میباشد اما دیدگاه نوینی را ارائه میدهد. به اعتقاد وی خدا از سنخ سایر موجودات نیست و کسی که بخواهد الوهیت را درک کند باید روحش متعالی باشد. ابن سینا با استفاده از وجودشناسی، خداشناسی را مطرح میکند و برای اثبات خدا استدلالی مبتنی بر وجودشناسی بیان میکند. اصل مهم وجودی او تمایز میان وجود و ماهیت است. بر اساس این تمایز، موجودات به دو قسم واجب و ممکن تقسیم میشوند.