لغت نامه دهخدا
سهک. [ س َ ] ( ع مص ) بردن: سهک التراب من الارض سهکا؛ برد باد خاک را از زمین. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) بوی بد عرق کسی و بوی بد گوشت بوی گرفته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). شمغند شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || بوی ماهی. || زنگ آهن. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). زنگار آهن. ( مهذب الاسماء ).
سهک. [ س َ هََ ] ( ع اِ ) زنگ آهن. ( اقرب الموارد ). رجوع به سکهة شود.