سرداغ

لغت نامه دهخدا

سرداغ. [ س ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی ازآش است. در تداول گناباد خراسان، سرداغ و سیرداغ رابر نوعی آش که از گاورس ( نوعی ارزن ) می پزند اطلاق کنند و آن را بنام توگی سرداغی یا سیرداغی می خوانند.

جمله سازی با سرداغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کتاب «ضرب‌المثل‌های مردم قزوین» نوشته دکتر محمدحسین سرداغی برای حفظ و نگهداری از همین لهجه و گویش مردم قزوین توسط انتشارات جهاد دانشگاهی قزوین منتشر شده‌است. در این کتاب آمده‌است: زبان مردم قزوین به زبان نوشتاری نزدیک‌تر است، مثلاً واژه‌هایی مانند: خانَه و چانَه که امروز به تقلید از گویش تهرانی‌ها خونه و چونه تلفظ می‌شوند و گاهی هم این‌گونه تغییر باعث غلط شدن واژه می‌شود. بعضی از واژه‌ها و عبارت‌ها که غیر متداول هستند و اگر ضبط نشود فراموش می‌شوند و معنی آن‌ها را دیگر آیندگان نمی‌دانند. مانند: اَلمبَه (چوب بلندی که با آن بادام و پسته می‌تکانند)، وِندِر (عنکبوت)، چِرپاندن (شلاق را محکم زدن)، خِرتِلاق (گلو).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران