جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ناحور (عبری:נָחֹור) به معنی «صفیر کشیدن» از شخصیتهای تنخ یهودی و عهد عتیق در انجیل است که نامش نخستین بار در کتاب پیدایش آمدهاست. ناحور پسر سروج پسر رعو پسر فالج، پدر تارح و پدربزرگ ابراهیم بود. مادرش ملکا دختر قابر بود. ناحور با اوسکه دختر نستا و نواده اورقادیم که از نسل ارفکشاد بود، ازدواج کرد. هنگام تولد تارح، ناحور ۲۹ سال داشت. ناحور تا ۱۴۸ سالگی زندگی کرد. او هشت فرزند داشت که لابان پدر رفقه و بتوئیل پدر لیه و راحیل دو تن از ایشان بودند. با این حال برخی از مفسرین تورات پدر لابان را ناحور دیگری دانستهاند. نام ناحور در نسبنامه عیسی و نسبنامه محمد پیغمبر اسلام ذکر شده است.
💡 ابراهیم قبل از اینکه اسحاق چهل ساله شود، خدمتکار خود العاذار را به بینالنهرین فرستاد تا از خانواده برادرزادهاش بتوئیل همسری برای اسحاق پیدا کند و العاذار ربهکا، زنی آرامی را انتخاب کرد. اسحاق و ربهکا تا سالها صاحب فرزندی نشدند و تصور میشد ربهکا نازاست اما اسحاق برای او دعا کرد و ربهکار باردار شد و دو پسر به نامهای عیسو و یعقوب زایید. اسحاق در زمان تولد پسرانش ۶۰ ساله بود. اسحاق، عیسو را بیشتر دوست داشت و ربهکا یعقوب را. اسحاق بعد از مرگ پدرش به بئر لحی روی مهاجرت کرد. اما زمانی که آنجا درگیر قحطی شد، به سرزمین جرار در فلیسطیه کوچ کرد که پدرش زمانی آنجا زندگی کرده بود. آن سرزمین هنوز مانند دوران ابراهیم تحت سلطه ابیملک بود. مثل ابراهیم، اسحاق نیز به دروغ همسرش را خواهر خود معرفی کرد زیرا میترسید مردان جرار برای تصاحب همسرش او را بکشند. اسحاق سپس به کار چاهکنی مشغول شد. او از چاههایی که پدرش کنده بود بازدید کرد و دریافت اهل فلیسطیه بعد از ابراهیم روی چاهها را پوشاندهاند. او همه چاهها را احیا کرد و در طول مسیر بئرشبع چاههای بیشتری حفر کرد و سرانجام پیمانی مشابه توافقنامه پدرش با ابیملک بست.