الطع

لغت نامه دهخدا

الطع. [ اَ طَ ] ( ع ص ) مرد دندان فروریخته که بیخش باقی مانده. مؤنث: لَطعاء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). دندان باز گونه افتیده. ( مصادر زوزنی ). آنکه دندانهاش با گونه افتاده بود. ( تاج المصادر بیهقی ). || آنکه اندرون لب وی سپید بود، و این در سیاهان بیشتر باشد. ( از تاج المصادر بیهقی ). سپیدفام لب. ( مصادر زوزنی ). تقشر ( پوست کنده شدن ) لب و سرخیی که بالای آن را فراگیرد. ( از ذیل اقرب الموارد ).

جمله سازی با الطع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ستعلم حین تختلف الطعان و تلتئم الازمة والعنان

💡 يا عمرو افتخار بالكذب، و جراءة على الافك ما زلت اعرف مثالبك الخبيثة، ابديها، مرةو امسك عنها اخرى، فتاءبى الا انهماكا فى الضلالة اتذكر مصابيح، الدجى، و اعلامالهدى، و فرسان، الطراد، و حتوف الاقران، و ابناء الطعان، و ربيع الضيفان، و معدنالنبوة، و مهبط العلم.

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز