غاض

لغت نامه دهخدا

غاض. [ ضِن ] ( ع ص ) نعت فاعلی از غضو. شی ٌٔ غاض؛ چیز نیکو فراهم آمده و انبوه. ( منتهی الارب ). || رجل ٌ غاض؛ مرد نیکوحال و بسنده عیال خویش را. ( منتهی الارب ). || بعیرٌ غاض؛ شتر غضاخوار. ( آنندراج ). رجوع به غاضی شود. || لیل ٌ غاض؛ شب تاریک و شب روشن. از اضداد است. ( منتهی الارب ). ج، غواض [ ضِن ].

جمله سازی با غاض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عن الرضا عن اءميرالمؤ منين عليه السلام... و ساءله عن الثور ما باله غاض طرفهلا يرفع راءسه الى السماء؟ قال: حياءً من اللّه تعالى لمّا عبد قوم موسىالعجل نكس راءسه.(965)