سزد

لغت نامه دهخدا

سزد. [ س َ ] ( اِ ) جاوزد باشد که سفیدخار و خارسفید است. ( برهان ). جاوزد سفید. خار.( ناظم الاطباء ). سپیدخار که جاوزد گویند. ( رشیدی ).

فرهنگ فارسی

جاوزد باشد که سفید خار و خار سفید است. خار. سپید خار که چاوزد.

جمله سازی با سزد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه خورشيد را سزد كه به ماه برسد و نه شب از روز پيشى گيرد و هر يك در فلكىسير مى كنند (40).

💡 اميرالمؤمنين على عليه السلام فرمود: حق علىالعقل العمل للمعاد و الاستكثار من الزاد ؛ (610)خردمند را سزد كه در دنيا به كارآخرت پردازد و توشه و ذخيره براى آن جهان بسيار بردارد.

💡 چنین پسر که تویی راحت روان پدر سزد که مادر گیتی به روی او نازد

💡 سزد گر بیش ازین فلک از جای برخیزد چو تیغش آسمان پیوند سازد موجهای خون

💡 سزد که طعنه دیوانگی زند بر من کسی که روی تو دیده است و عاقلست هنوز

💡 خردمند را سزد كه در دنيا بكار آخرت پردازد و توشه و ذخيره براى آن جهان بسيار بردارد.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز