زد و بست

لغت نامه دهخدا

زد و بست. [ زَ دُ ب َ ] ( مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) زدن وبستن. زدوبند.ساخت و پاخت. قرار و مدار. رجوع به زد و بند شود.

جمله سازی با زد و بست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از پس این کار، خردمند پیر دست زد و بست به ‌هم پنج تیر

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز