زخمه زن

لغت نامه دهخدا

زخمه زن. [ زَ م َ / م ِ زَ ] ( نف مرکب ) زخمه زننده. نوازنده سازهایی از قبیل رباب و بربط. ساز زن. رجوع به زخمه زدن شود:
زخمه بر ابریشم عطار زن
ار بصد زاری نوایی میزنی.عطار.ما چو چنگیم و تو زخمه میزنی
زاری از ما نی، تو زاری میکنی.مولوی ( مثنوی ).

فرهنگ فارسی

زخمه زننده نوازنده ساز هایی از قبیل زباب و بربط ساز زن

جمله سازی با زخمه زن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای زخمه زنان شد چو بهشتی ز رخش صدر در صدر بهشت از ره داوود رهی کو

💡 من چنگ توام بر هر رگ من تو زخمه زنی من تن تننم

💡 رطل کشان صبح را نزل و نوای تازه بین زخمه زنان بزم را ساز و نوای تازه بین

💡 عود زلفم بس است و مجمر دل گو چه زخمه زنی بمزمارم

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز