لغت نامه دهخدا
دیرخشم. [ خ َ ] ( ص مرکب ) که دیر به خشم آید. بردبار. صبور. حلیم:
بزرگی دیرخشم و زود عفو است
کریمی کامکار و بردبار است.مسعودسعد.سلطان ارسلان خوب طلعت، نیکوسیرت، باحیا و حمیت بود دیرخشم زودرضا. ( راحةالصدور راوندی ).
دیرخشم. [ خ َ ] ( ص مرکب ) که دیر به خشم آید. بردبار. صبور. حلیم:
بزرگی دیرخشم و زود عفو است
کریمی کامکار و بردبار است.مسعودسعد.سلطان ارسلان خوب طلعت، نیکوسیرت، باحیا و حمیت بود دیرخشم زودرضا. ( راحةالصدور راوندی ).
که دیر به خشم آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بزرگی دیر خشم و زود عفو است کریمی کامگار و بردبار است