لغت نامه دهخدا
خوب طلعت. [ طَ ع َ ] ( ص مرکب ) خوش صورت. خوب صورت. خوبرخ. خوش منظر. خوش قیافه. نیکوروی. خوبروی. خوب چهره. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خوب طلعت. [ طَ ع َ ] ( ص مرکب ) خوش صورت. خوب صورت. خوبرخ. خوش منظر. خوش قیافه. نیکوروی. خوبروی. خوب چهره. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خوش صورت خوب صورت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خوب طلعتی و از نکو سواری کوست ز دیدنش نشود سیر دیده انظار
💡 چنانکه خامه مانی و رنده آزر نبسته اند بدین خوب طلعتی تمثال
💡 در فصل نوبهار فرستد به باغها گلهای خوب طلعت و مرغان خوش نوا
💡 که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس که جمله محض خرد بود و نور هشیاری