دور افکندن

لغت نامه دهخدا

دور افکندن. [ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دور انداختن. به جانب خارج افکندن. ( ناظم الاطباء ): اطراح؛بیرون افکندن چنانکه چیزی بی ارز و هیچ نیرزنده را. ( یادداشت مؤلف ). مطاولة. ( منتهی الارب ):
سخنهای ایزد نباشد گزاف
ره دهریان دور بفکن ملاف.اسدی.مهر بر او مفکن و بفکنش دور
زآنکه بد و سرکش و مهرافکن است.ناصرخسرو.زشت بار است ای برادر بار آز
دوربفکن بار آز از پشت و یال.ناصرخسرو. || راندن. دور کردن. از خود دور ساختن. ( از یادداشت مؤلف ):
گرم دور افکنی دربوسم از دور
وگر بنوازیم نور علی نور.نظامی.|| به فاصله بسیار پرتاب کردن و انداختن.

فرهنگ فارسی

دور انداختن.

جمله سازی با دور افکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بیرون شهر کابل خبر به زال می‌رسد و او می‌گوید هرکس که می‌خواهد کابل را بگیرد باید نخست من را از میان بردارد و در نامه‌ای از سام می‌خواهد که میان او و شاه میانجی شود و به سام یادآوری می‌که او بخاطر دور افکندن زال به او بدهکار است. سام هم نامه‌ای می‌نویسد و خواستهٔ زال را در آن نامه برای شاه می‌نگارد و نامه را به دست زال می‌دهد تا خود زال آن نامه را دربار ببرد. در این هنگام سام هم کابل را محاصره می‌کند ولی به زال پیمان می‌دهد که به آن حمله نکند.

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز