دلان

لغت نامه دهخدا

دلان. [ دِل ْ لا ] ( اِخ ) از نامهای اجدادی است و منسوب به آن دلانی شود. ( از الانساب سمعانی ).
دلان. [ دُ] ( اِخ ) قریه ای است در نزدیکی دینار از سرزمین یمن.گویند زنان این ده زیباترین زنان یمن می باشند و اهل فسق و فجورند و همه جا میروند. ( از معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

قریه ایست در نزدیکی دینار از سرزمین یمن.

فرهنگ اسم ها

اسم: دلان (دختر) (فارسی) (تلفظ: delān) (فارسی: دلان) (انگلیسی: delan)
معنی: منسوب به دل، ( مجاز ) از جنس روح و جان، [دل= ( به مجاز ) نماد درونی ترین بخش وجود یا عمق جان که نشان دهنده ی عواطف عمیق آدمی است، روح، جان، ان ( پسوند نسبت ) ]، روی هم منسوب به دل، ( به مجاز ) مشحون از عواطف عمیق انسانی

جمله سازی با دلان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عشق را ساده دلانی که بپوشند به صبر شعله در زلف شب تار نهان می دارند

💡 شستند ز اشک، زنده دلان روی خود چو شمع تو وقت صبح روی نشستی ز خواب شب

💡 کار بر خسته دلان همچو قبا تنگ مگیر گرچه بر قامت تو خلعت حسن آمده چست

💡 پس روشن شد كه مراد از (فتنه )، ابتلاء و امتحان است، امتحانى كه شخص درگيربه آنرا دچار غرور و ضلالت مى كند. و مراد از (بيمار دلان )اهل شك از كفار است و مراد از (قاسية قلوبهم ) سنگدلاناهل جحود و عناد از كفار است.

💡 شوکت اسکندری بارست بر صافی دلان ورنه خضر نیک پی بر آب حیوان بار نیست

💡 - (بيا سوته دلان گرد هم آييم ) بيا با هم فرياد كنيم، زيرا من نيز همواره ستم كشيده ام(43).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران