دست زن
لغت نامه دهخدا
دست زن. [ دَ زَ ] ( نف مرکب ) دست زننده. رجوع به دست زدن شود. || کسی که دست بر چیزی زند و متوسل به کسی شود. ( برهان ). || صاحب طرب و سرودگوی. ( برهان ). مطرب وسازنده و دست زنان و سرودگوی. ( از انجمن آرا ). مقابل پای کوب که ترجمه رقاص است. ( آنندراج ):
شده غمگسارنده شان هر دو زن
گه این پایکوب و گه آن دست زن.اسدی.فروهشته گیسو شکن درشکن
یکی پایکوب و یکی دست زن.نظامی.من اگر دست زنانم نه از این دست زنانم.مولوی ( از انجمن آرا ). || ( اِمص مرکب ) دست زدن:
نیست در زلفت اسیران را مجال دست زن
عمر بیماران دل شبهای کوته داشته.خواجه آصفی ( از آنندراج ).|| کنایه ازمردم نادم و پشیمان باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). نادم.( انجمن آرا ).
جمله سازی با دست زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در جایی دیگر چنین میگوید: «[در] فصل اول مصنف گفته اگر مردی دست زن خود را بگیرد و بخواهد در آتش اندازد و آن ضعیفه باید مطیعه باشد ساکت و خاموش باشد ابا و امتناع ننماید. بهبه مولانا تو با این فهم و ذکا اگر کتابی نمینوشتی چه میشد!»
💡 شرلی جوآن چاپل (زادهٔ ۱۰ مارس ۱۹۳۴ – درگذشته ۲۲ مه ۲۰۱۳) اولین جراح پلاستیک و دست زن نیوزیلندی بود. جوآن یک عکاس و نویسنده نیز بود.
💡 گلیم سفره کردی نوعی گلیم است که به دست زنان عشایر کرد خراسان شمالی و خراسان رضوی بافته شده و تولید آن در شهرستانهای شیروان، بجنورد، قوچان فاروج، اسفراین و دیگر شهر های کرد نشین استان خراسان بزرگ رواج دارد.
💡 همچو چهی است هجر او چون رسنی است ذکر او در تک چاه یوسفی دست زنان در آن رسن
💡 میروم دست زنان بر سر و پای اندر گل زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم