خیره خیره

لغت نامه دهخدا

خیره خیره. [ رَ / رِ رَ / رِ ] ( ق مرکب )بیهوده. بی جهت. بی تقریب. بی دلیل بی علت:
ای کرده خیره خیره ترا حیران
چون خویشتن معطل و حیرانی.ناصرخسرو.چون نخواهی کت ز دیگر کس جگرخسته شود
دیگران را خیره خیره دل چرا باید خلید.ناصرخسرو.خیرزاد تو است در طلبش
خیره خیره چرا کنی تأخیر.ناصرخسرو.ور جهان پر شداز مگس منداز
بر مگس خیره خیره تیر خدنگ.ناصرخسرو.|| ( ص مرکب ) پررو. خیره سر. جسور. شوخ چشم. خیره خیر. || شوخ شوخ. خیره خیر. || تیره و تاریک. خیره خیر.

جمله سازی با خیره خیره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تمییز و هوش و فکرت و بیداری چون داد خیره خیره تو را باری؟

💡 ور جهان پر شد از مگس منداز بر مگس خیره خیره تیر خدنگ

💡 زان پاره پاره،پاره شود مر مرا جگر زین خیره خیره، خیره شود چشم خون فشان

💡 سرشک ریز دم از دیده هر زمان ‌که ‌کنم در آفتاب جمال تو خیره خیره نگاه

💡 تا بندگی ات به جان و دل بخریدیم ما را تو به خیره خیره در کوش مکن

💡 باران قطره قطره همی بارم ابروار هر روز خیره خیره ازین چشم سیل بار

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز