لغت نامه دهخدا
حلوانی. [ ح ُ ] ( ص نسبی ) منسوب است به حلوان. ( الانساب ). رجوع به حلوان شود.
حلوانی. [ ] ( اِخ ) تیره ای از طایفه ململی هفت لنگ. ( جغرافیای سیاسی کیهان ).
حلوانی. [ ح ُ ] ( ص نسبی ) منسوب است به حلوان. ( الانساب ). رجوع به حلوان شود.
حلوانی. [ ] ( اِخ ) تیره ای از طایفه ململی هفت لنگ. ( جغرافیای سیاسی کیهان ).
حلواپز، حلواگر، حلوافروش، درفارسی حلوائی
( صفت ) حلوا پز حلوا فروش قناد.
تیره ای از طایفه ململی هفت لنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حلوان کرمانشاه را نباید با استان حلوان در مصر و شهر حلوان در ترکیه و روستای حلوان در نزدیکیهای طبس یکی دانست. هر دانشمندی که حلوانی باشد متعلق به حلوان کرمانشاه است نه حلوان مصر و ترکیه؛ مگر این که قرینهای در کار باشد.