لغت نامه دهخدا
جوانمرگی. [ ج َ م َ ] ( حامص مرکب ) جوانمرگ شدن. رجوع به جوانمرگ شدن شود.
جوانمرگی. [ ج َ م َ ] ( حامص مرکب ) جوانمرگ شدن. رجوع به جوانمرگ شدن شود.
جوانمرگ شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جوانمرگی است قسم مردم آزار اگر کنت است اگر دوک است اگر لرد
💡 جوانمرگی این مفسدان را ضرور است کند مار، چون کهنه شد، اژدهایی