لغت نامه دهخدا
جای دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) تمکین. ( زوزنی ). || بنشانیدن. قرار دادن:
چو این آفرین کرد رستم بپای
شهنشه بدادش بر خویش جای.فردوسی.
جای دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) تمکین. ( زوزنی ). || بنشانیدن. قرار دادن:
چو این آفرین کرد رستم بپای
شهنشه بدادش بر خویش جای.فردوسی.
بنشانیدن
💡 گفتار جونز بر خویشاوندی زبانهای سانسکریت، لاتین، یونانی و زبانهای ژرمنی، سِلتی و زبان فارسی، روش تازهای را در بررسیهای زبانشناسی پدیدآورد؛ گرچه حذف آگاهانه زبان هندوستانی، زبانهای اسلاوی و پهلوی، ردهبندی اوستایی همچون لهجه ای از سانسکریت یا پراکریت و جای دادن زبانهای چینی، ژاپنی و مصری در خانواده هندواروپایی، امروزه همچنان شگفتی هر زبانشناسی را برمیانگیزد.
💡 عمر فروخ نویسندهٔ کتاب «ابوالعلاء فیلسوف معره» به الهام گرفتن دانته از رسالة الغفران در نوشتن کمدی الهی اشاره میکند؛ و سبک داستاننویسی و تحول فکر او و نقد احوال قهرمانان داستان یعنی یکی را در بهشت گذاشتن و دیگری را در دوزخ جای دادن را همگی از رسالة الغفران وام گرفته شده میداند.
💡 سفرهای هوایی به گالاپاگوس دارای گزینههای محدودی میباشد، سن کریستوبال (فرودگاه سن کریستوبال) و بالترا (فرودگاه سیمور). هواپیماهای بخش خصوصی باید از فرودگاه واقع در بالترا استفاده کرده که این فرودگاه مجهز به اقامتگاههایی هستند که در طول شب پرواز دارند. فرودگاه سیمور در بالترا اخیراً برای جای دادن هواپیماهای بزرگتر بازسازی شدهاست. (۲۰۱۲–۲۰۱۳)
💡 که خود به صورتهایی مثل جای دادن حسگر در بدن، پوشیدن حسگر توسط فرد یا استفاده از حسگر با رویکرد مراقبتهای بهداشتی و سلامتی در محیط که هر یک از این حسگرها به شناسایی و نظارت دادههای مرتبط به حوزه بهداشت و سلامت موجود زنده مشغول میشوند.