لغت نامه دهخدا
تیزنگر. [ ن ِ گ َ ] ( نف مرکب ) شاهی البصر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تیزنظر. خیره نگر: ( مریخ دلالت کند بر )... تیزنگر گربه چشم. ( التفهیم بیرونی ).
گیسوی چنگ و رگ بازوی بربط ببرید
گریه از چشم نی تیزنگر بگشائید.خاقانی.
تیزنگر. [ ن ِ گ َ ] ( نف مرکب ) شاهی البصر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). تیزنظر. خیره نگر: ( مریخ دلالت کند بر )... تیزنگر گربه چشم. ( التفهیم بیرونی ).
گیسوی چنگ و رگ بازوی بربط ببرید
گریه از چشم نی تیزنگر بگشائید.خاقانی.
شاهی البصر تیز نظر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در عهد ملک که باده مستی ندهد اندر کف مست خنجر تیز نگر
💡 نه هر راست را بایدت گفت تیز نگر تا نگویی به جز راست چیز