تبه روزگار

لغت نامه دهخدا

تبه روزگار. [ ت َب َه ْ ] ( ص مرکب ) تبه روز. تباه روز؛ که روزگارش تباه باشد. رجوع به تباه و تبه و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ عمید

۱. بد روزگار، پریشان روزگار، بدبخت، تیره روز.
۲. ظالم، ستم کار.

فرهنگ فارسی

تبه روز تباه روز که روزگارش تباه باشد.

جمله سازی با تبه روزگار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بداندیش مردی تبه روزگار که نفرین بدو باد از کردگار

💡 زین گره بی‌خرد چشم نکوئی مدار کشان ز بی‌دانشی گشته تبه روزگار

💡 حکمی که همچو آب روان در دیار اوست خونریز عاشقان تبه روزگار اوست

💡 به پور زیاد تبه روزگار بسی باد نفرین ز پروردگار

💡 ستمکار شمر تبه روزگار بزد بانگ بر لشگر بی شمار

💡 زر آگین یکی تاج گوهر نگار به سر برنهاد آن تبه روزگار

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز