لغت نامه دهخدا
بینابین. [ ب َ ب َ / ب ِ ب ِ ] ( ق مرکب ) بین بین. میانه خوب و بد یعنی نه خوب و نه بد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بین بین شود.
بینابین. [ ب َ ب َ / ب ِ ب ِ ] ( ق مرکب ) بین بین. میانه خوب و بد یعنی نه خوب و نه بد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بین بین شود.
(بَ یا بِ بِ ) [ ع - فا. ] (ق مر. ) میانه، حد وسط، بین بین.
میانه، معتدل، حد وسط.
( صفت ) معتدل میانه رو حد وسط بین بین.
میانه، حد وسط، بین بین.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 5)- رشته های دوکی بینابینی یا بین ناحیه ای : این رشته در اواسط آنافاز بین دو سانترومر کروموزوم های آنافازی به وجود می آیند وبا طویل شدن خود کروموزوم ها را به سوی دو قطب می رانند. این رشته ها در تشکیل دوک تقسیم سیتوپلاسمی نیز نقش دارند.
💡 آسیب شنوایی (اتوتوکسیسیتی)، مسمومیت کلیه، (نفروتوکسیسیتی)، نفروز (آسیب به غشای پایه گلومرولهای کلیه)، نارسایی حاد کلیه، نفریت بینابینی (التهاب کلیه)، پروتئینوری، هماچوری (خونریزی کلیه)، کاهش تحرک اسپرم در جنس مذکر، دهلیز شنوایی، عصبی: سردرد، دپرسیون تنفسی.